ImageThumb2اشاره‌:«علي‌ معلم‌ دامغاني‌» از شاعران‌ برجسته‌، انديشمند، و صاحب‌ سبك‌ معاصر است‌. شاعري‌ كه‌ د‌ُرشتي‌، استحكام‌ و صلابت‌ زبانش‌ به‌ شاعران‌ سبك‌ خراساني‌، قدرت‌ خيال‌، ابهام‌ و پيچيدگي‌ بيانش‌ به‌ شاعران‌ سبك‌ هندي‌، و مضمون‌پردازي‌، لطافت‌ و نرمي‌ كلامش‌ در غزل‌، به‌ شاعران‌ سبك‌ عراقي‌ مي‌ماند. هرچند او ـ تمام‌ و كمال‌ ـ شيوة‌ خود را در شعر، شيوة‌ عراقي‌ مي‌داند. چنان‌ كه‌ در جايي‌ گفته‌ است‌:
«خود بنده، بين منطقة تهران و خراسان به دنيا آمده‌ام. اما زبان من، به جهت زيرساخت، تمايلات پارتي دارد. ولي مركزيت تهران و نوع آموزشي كه ديده‌ام، زبان عراقي را بر ذهن و شعر من مسلط كرده است.» منبع این نوشته

به هر كه مى‏رود، بگو پگاهتر بگاه‏تر
به ياد دكتر شريعتى
نه هيچ گردم از قفا، نه هيچ در برابرم
در اين سفر پگاهتر سوار شد برادرم
چه غربتى است باديه، سحور غم برآمده
تو خفته، كاروان شده، سپيده‏دم برآمده
چه غربتى است باديه سحر به سايه تاخته
كرانه غرق خون شده، سپيده خنجر آخته
چه غربتى است باديه، تو خفته، كاروان شده
برادران همسفر پگاهتر روان شده
چه غربتى است باديه سپيده بى‏برادرم
نه هيچ گردم از قفا، نه هيچ در برابرم
هلا بريد بحر و بر، ركيب چار راحله!
رسول هفت باديه، امير هشت قافله!
هلا نمود بى‏نما، هلا سراب در عطش!
هلا صهيب در صفا، هلا بلال در حبش!
هلا تو را به جست‏وجو اگر عجم، اگر عرب
هر آن دويده كوبه‏كو هر آن پى تو در طلب
ز حربيان مرجئه، ز جبريان مصطبه
حراميان قرمطى، حروريان قرطبه

برادرم، برادرم، رسول من بريد تو
عميد تو امام من، مراد من مريد تو
همان به نابرادرى شكسته نخستمان
بلاكش الست تو به وعده درستمان
همان سفينه ساخته، بر آبِ نيلگون زده
به شوق تيه از هِرَم عصا به نيلِ خون زده
همان به دلو دشمنى به چاه گرگ در شده
همان چو صيد كشتنى ز چاه گرگ بر شده
همان صليب خويشتن كشيده تا مناى خود
همان دويده با پدر، پسر به كربلاى خود

همان، همان‏كه در هِرَم كشيده سنگ‏پشته‏ها
ز خود كشيده هر زمان چه پشته‏ها ز كشته‏ها
همان‏كه قرنها دوان به‏پاى زخم بر زمين
همان‏كه در قصور جم! همان‏كه در حصار چين
همان‏كه مانده بر زمين هواى آشيانه را
همان‏كه خوانده در زمان قضاى تازيانه را
همان، همان‏كه قسم را گمان سهم مى‏كند
همان‏كه زجر و زخم را ز ضجّه فهم مى‏كند
همان، همان، برادرم كه رود شد روانه شد
در اين سفر پگاهتر نشست و بر كرانه شد
همان سوار اولين كه جمره را به سنگ زد
همان كه رودخانه را به خون تازه رنگ زد
همان چراغ نور خون، همان اگر شب آمدى
همان معلم شهيد اگر به مكتب آمدى
هلا نسيم تندسير اگر به گشت مى‏روى!
هلا بلند آفتاب اگر به دشت مى‏روى!
امير گردبادها اگر سوار مى‏شوى
سفير ذوق و يادها اگر به كار مى‏شوى
براى دشتها بگو چكامه تر مرا
به گوش بوته‏ها بخوان غم برادر مرا
به گوش قمريان بگو، براى سارها بخوان
بگو و بارها بگو، بخوان و بارها بخوان

نه هيچ گَردَم از قفا، نه هيچ در برابرم
در اين سفر پگاهتر سوار شد برادرم
در اين سفر سوار شد برادرم پگاهتر
به هر كه مى‏رود، بگو پگاهتر بگاه‏تر

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

نوشتن دیدگاه


فهرست مطالب