شنبه, اکتبر 25, 2014
TEXT_SIZE

a-rezai-joma-220کاکا جمه، می دانی پدرم چه می گفت. می گفت بچیم سعی کن هیچ وقت کبرنکنی. هرچه گیرت آمدبخور وخداراشکرکن. کاکاجمه می دانی قناعت چقدرخوب است.پدرم می گفت آدم باید قانع باشد.کاکاجمه، خداوند آدمی راکه زیاد ایرادمی گیرد دوست ندارد. کاکاجمه چکارکنم، بچه هاهنوز درکمپ نرسیده دست به کارای خراب می زند. نعوذباالله کاکاجمه خداشاهد است گفتنی نیست. کاکاجمه پدرم می گفت آدم درهرحال باید شکرگزارباشد. کاکاجمه می بینی چقدر لغات راازبرکرده ام.هفتاد لغت آلمانی رادریک روز. نعوذ باالله، یک لغت خراب درقاتش نیست. کاکاجمه وضع مایک وقت خوب نبود. پدرم کارمند بود. کاکاجمه چکارکنم دلم آنقدر تنک می شود که باهیچ کس نمی توانم درمیان بگزارم. کاکاجمه کسی رانمی شناسی که عروسی داشته باشد. ومن راهم دعوت کند. کاکاجمه دلم به پاره شدن آمده است.

کاکاجمه می فهمی چه قدر وقت شده است که به عروسی نرفته ام. کاکاجمه عروسی راخیراست. کدام تانیست که یک دفعه من رابه مهمانی دعوت کند. پدرم می گفت آدم باید قانع باشد.کاکاجمه، خداوند آدمی راکه زیاد ایرادمی گیرد دوست ندارد. کاکاجمه چکارکنم، بچه هاهنوز درکمپ نرسیده دست به کارای خراب می زند. نعوذباالله کاکاجمه خداشاهد است گفتنی نیست. کاکاجمه پدرم می گفت آدم درهرحال باید شکرگزارباشد. کاکاجمه می بینی چقدر لغات راازبرکرده ام.هفتاد لغت آلمانی رادریک روز. نعوذ باالله، یک لغت خراب درقاتش نیست. کاکاجمه وضع مایک وقت خوب نبود. پدرم کارمند بود. کاکاجمه چکارکنم دلم آنقدر تنک می شود که باهیچ کس نمی توانم درمیان بگزارم. کاکاجمه کسی رانمی شناسی که عروسی داشته باشد. ومن راهم دعوت کند. کاکاجمه دلم به پاره شدن آمده است. کاکاجمه می فهمی چه قدر وقت شده است که به عروسی نرفته ام. کاکاجمه عروسی راخیراست. کدام تانیست که یک دفعه من رابه مهمانی دعوت کند. دلم نزدیک است بترکد. شاه علم، هرآخرهفته می رود پیش بچه خاله شان. گفتم یک دفعه من راهم ببر. می دانی اوچقدرخوشبخت است. کاکاجمه می دانی وقتی درزندان رابست چه یک درنگَس صداداد. کاکاجمه، کاکاجمه گفتم خداخودش رحم کند. گفتم خداتوخودت من را ازاین جاخلاص کن. کاکاجمه اِینه زندان را هم که دیدم. کاکاجمه چشم هایم ازگریه پوندیده بود. کاکاجمه خداوند باصابرین است. خداسرم رحم کرد. اگربابچه هامی رفتم حالا دست من هم به گناپربود. خداچشمت به حرام نیفتد. کاکاجمه خدادستت به نامحرم درازنشود. کاکاجمه خداخودش می فهمد. کاکاجمه گفتنی نیست، یکی ازآن فاحشه هادست من راهم کشید به طرف خودش. خدامن راببخشد. کاکاجمه من فرارکردم. مادرم اگردستم به نامحرم برسد شیرش رانمی بخشد. کاکاجمه ناشکری خوب نیست. اِینه خدامارابه این جا هم رساند. کاکا جمه توبه لاحولا ولا، چیزهایی درچشم سرم دیدم که بنی بشرندیده. کاکاجمه می فمهی ازپیش جنده خانه تیرشدم. کاکاجمه می فهمی خدارویت رابه رویش نخورد. کاکاجمه، وضع ماچندان خوب نبود. پدرم کارمند بود. معاش کم می گرفت. کاکاجمه پدرم می گفت، هیچ وقت رفیق بدنشو ورفیق بدنگیر. کاکاجمه دوچیزبه مادروپدرخود وعده داده ام. که نمازم ترک نشود. که سیگارنکشم. کاکاجمه درچند ماه می شودزبان آلمانی رایادگرفت. کاکاجمه، یک سال اِلاگشتی کردم. موزیک گوش دادم. رفیق بدگرفته بودم. به گپ پدرخود گوش ندادم. ازدرس ازهمه چیزپس ماندم. پدرم می گفت بچیم یک سال زحمت بکش بعد تاآخرعمرراحتی بکش. کاکاجمه می فهمی وضع ماخیلی خوب نبود. پدرم کارمندبود ومزدکم می گرفت. کاکاجمه کسی رانمی شناسی که مهمانی داشته باشد. کاکاجمه شما درهفته، چند شب مهمانی می روی. شاه علم خانه خاله اش می رود. نعوذباالله کاکاجمه بچه هاآخرهفته می روند جاهایی که دست شان به نامحرم، نعوذباالله، نعوذباالله درازمی شود. کاکاجمه اِینه زندان هم که رفتم، مارااز زیرشکم موترکشیدند. ده نفربودیم. ازیونان انداخت کردیم. چندتای ماتیرنشدند. مسکین ها، کاکاجمه خدابه سر هیچ کافرنیاورد، بچه مسلمان را. کاکاجمه راه قاچاقی راخودت خبری. چه رقمی ازدریا تیرشدیم. کاکاجمه هیچ کس نمی فهمد که من دورگه هستم. پدرم پشتون است. کاکاجمه خویش وقوم داری این جا. کاکاجمه کسی، هیچ، این جاعروسی می کند. کاکاجمه وقتی ماراازندان آوردند این جا، چند تاعرب هم همراه مابودند. کاکاجمه خدادست آدم رابه دزدی درازنکند. شب وقتی خوابیدم تعویذی که مادرم به گردنم آویخته بود بیرون کردم. گزاشتم زیرسرم. صبح وقتی خیستم عرب وقت برده بود. فکرکرده بود من پول درون آن پنهان کرده ام. کاکاجمه اگرمادرم خبرشود چه بگویم. کاکاجمه شاید دربینش آیه شریفه آیه الکرسی بوده. به خدامعلوم است. کاکاجمه اگرصواب کنی ازانترنت یک آیه الکرسی برایم چاپ کنی. خداتراخیربدهد. کاکاجمه وقتت رانمی گیرم. حالا که الحمدالله به این جارسیده ام. پدرمادرم همگی، می فهمی چقدرخوشحال شدند. خواهرا وبرادرهایم. کاکاجمه چقدرلغت باید ازبرکنم که بتوانم کارپیداکنم. اِینه، در یک روز هفتادلغت آلمانی ازبرکردم. نعوذباالله یک لغت خراب درقاتش نیست. کاکاجمه وقتت رانمی گیرم. پدرم اُشتوک داراست. کاکاجمه پدرم می گفت بچیم کبر خیلی بداست. هرچه پیش آمد بایدبخوریم. کاکاجمه غذای کمپ اصلاً مزه نمی دهد. اماخداراشکر. کاکاجمه پدرم اٌشتوک دارست. کاکاجمه راست است که می گوید گریه کردن صواب دارد. وخندیدن گناه. امروزباخودنشستم خیلی گریه کردم. رفتم بیرون که کمی هوابخورم. ولی سرک هاخالی است. آمدم ایستادم ازکلکین سرک راتماشاکردم. پشه پرنمی زند. سرک هاخالی است. هرروز چقدرموتر ازاین جا تیرمی شد. کاکاجمه باخاطر سال نواست. کاکاجمه درسال نواین جاکسی پیش خویش وقوم خودمی رود. تخم جنگی هم رسم است این جا. کاکاجمه مادرم گفت شیرش رانمی بخشداگردستم به نامحرم درازشود. کاکاجمه نعوذباالله. ولی کاکاجمه دخترهمسایه ما خیلی مقبول ترازاین هاست. اماکاکاجمه پدرم اشتوک داراست وضع ماآنقدرخوب نیست. چقدرلغت باز بایدازبرکنم تابتوانم کارپیداکنم. کاکاجمه اگرکدام عروسی شدمن راخبرمی کنی. دقات دیگرامی روم. کاکاجمه!

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter